
از آزادی که اسم می بری
نه پرنده به ذهن م میاید
نه وطن ...
یک روسپی خسته به چشمم میاید
با یک بطری آب جو ، نشسته روی یک جدول
توی شهرنو و بوی تن ش اکسیری ست
از اقشار مختلف کارگری ...
از آزادی که اسم می بری
نه کودکی ام را به یاد میاورم
نه مغازله هایم را با تو
توی خیابان های شلوغ شهر در منظر عموم ...
یک گوزن وحشی اما
نه پرنده به ذهن م میاید
نه وطن ...
یک روسپی خسته به چشمم میاید
با یک بطری آب جو ، نشسته روی یک جدول
توی شهرنو و بوی تن ش اکسیری ست
از اقشار مختلف کارگری ...
از آزادی که اسم می بری
نه کودکی ام را به یاد میاورم
نه مغازله هایم را با تو
توی خیابان های شلوغ شهر در منظر عموم ...
یک گوزن وحشی اما
از پا آویزان می شود توی سرم
برای زنده اخته شدن و مراجعت به اتاق سلاخی ...
از آزادی که .... اسم می بری
هول برم می دارد ، مظطرب م ، می ترسم
بدون کلاه های ایمنی ساخت داخل
با سوراخ هایی به قاعده فشنگ درست در ناحیه گیجگاه ...
و نصب مجانی در محل ....
و تیتری به این مضمون :
اهداء عضو اهداء زندگی !
از .........
اسم نبر !
می ترسم ...
برای زنده اخته شدن و مراجعت به اتاق سلاخی ...
از آزادی که .... اسم می بری
هول برم می دارد ، مظطرب م ، می ترسم
بدون کلاه های ایمنی ساخت داخل
با سوراخ هایی به قاعده فشنگ درست در ناحیه گیجگاه ...
و نصب مجانی در محل ....
و تیتری به این مضمون :
اهداء عضو اهداء زندگی !
از .........
اسم نبر !
می ترسم ...



